به نام خدا و تبریک سال نو به تمام عزیزان هنرمند.
ابیاتی از مثنوی را هدیه ی چشمان تر عاشقانی می کنم که با دلی درد مند خدای خویش را بر لب دارند.
فراخواندنی که به قول مولانا عین پاسخ است...
آن یکی الله می گفتی شبی
تا که شیرین می شد از ذکرش لبی
گفت: شیطان آخر ای بسیار گو
این همه الله را ، لبیک کو؟
می نیاید یک جواب از پیشِ تخت
چند الله می زنی با روی سخت؟
او شکسته دل شد و بنهاد سَر
دید در خواب او خَضِر را در خُضَر
گفت: هین از ذکر چون وامانده ای
چون پشیمانی از آن کِش خوانده ای؟
گفت: لبیکم نمی آید جواب
زان همی ترسم که باشد ردّ باب
گفت: آن الله تو لبیک ماست
وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
گفت: آن الله تو لبیک ماست
وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
گفت: آن الله تو لبیک ماست
وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
گفت: آن الله تو لبیک ماست
وان نیاز و درد و سوزت پیک ماست
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا ربّ تو لبیک هاست
جان جاهل زین دعا جز دور نیست
زان که یا رب گفتنش دستور نیست
بر دهان و بر دلش قفل است و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند
داد مر فرعون را صد ملک و جلال
تا بکرد او دعوی عز و جلال
در همه عمرش ندید او دردسر
تا ننالد سوی حق آن بد گهر
داد او را جمله ملکِ این جهان
حق ندادش درد و رنج و اندهان
درد آمد بهتر از ملکِ جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان
خواندن بی درد از افسردگیست
خواندن با درد از دل بُردگیست
........................................
........................................